در سرزمین خیال، قصری از آینهها برای خودم ساخته بودم قصری که پنجرههایش رو به هیچ حقیقتی باز نمیشد و دیوارهایش از تصویر آرزوهایی پوشیده بود که هرگز جرئت نکرده بودم در جهان واقعی به زبان بیاورم آنجا همهچیز همانطور بود که دلم میخواست آدمها هرگز نمیرفتند، گلها هیچوقت نمیمردند و ساعتها از حرکت بازمیایستادند تا هیچ لحظه زیبایی فرصت پیر شدن پیدا نکند اما نمیدانستم که گاهی زیباترین زندانها از همان چیزهایی ساخته میشوند که روزی برای نجات یافتن به آنها پناه بردهایم
نخستتتتت
قلمت و متنات و پستات🛐🛐🛐
عالی بودد