سلام به همگییی خوش اومدین به این پست با من! خیلی خوشحالم که تونستم ایده مو عملی کنم و این پست رو بسازم✨ امیدوارم براتون مفید باشه (به خصوص برای اس تی فن ها) چون راجع به .... راجع به اینه که ایده ی اصلی استرنجر تینگز از کجا اومده و دافر برادرز چی کار کردن..😎
خب دوستان ببینید اگه بخوایم بفهمیم ایدهی Stranger Things واقعاً از کجا اومده، باید برگردیم به دوران جنگ سرد؛ زمانی که آمریکا و شوروی توی یه رقابت شدید (خیلیییی شدید ) برای بهدست آوردن قدرت و اطلاعات بودن.توی اون دوران، دولتها روی فناوریهای جدید، روشهای بازجویی و حتی تأثیرگذاری روی ذهن انسان تحقیق میکردن. بعضی از این تحقیقات واقعاً اتفاق افتادن و بعضی دیگه از اونها بعدها با شایعات و داستانهای توطئهآمیز قاطی شدن...(چیبگم والا... اتفاقات عجیبی افتاده...)
سالها بعد، دو تا فیلمساز به اسم مت و راس دافر(با نام افتخاری برادران دافر)تصمیم گرفتن از همین فضای مرموز استفاده کنن و یه داستان بسازن که توی اون، یه شهر کوچیک آمریکایی رازهایی رو پنهان کرده که هیچکس تصورش رو نمیکنه.(آفرین به خلاقیتشون منم فکر نمیکردم..) نتیجه ی اون ایده ، سریالی شد که امروز با اسم Stranger Things میشناسیم؛ داستانی که یکی از مهمترین شخصیتهاش،یه دختر(گوگولی و شاید کمی مرموز) به اسم الونه و زندگی اون مستقیماً با آزمایشهای مخفی گره خورده. اما برای فهمیدن ریشهی داستان الون، اول باید بین دو تا چیز تفاوت بذاریم: آزمایشهایی که واقعاً توی تاریخ انجام شدن و اتفاقاتی که فقط در دنیای سریال وجود دارن. چون جذابیت ماجرا دقیقاً از جایی شروع میشه که این دو تا دنیا به هم نزدیک میشن.
توی نوک شرقی لانگآیلند نیویورک، یه شهر ساحلی به اسم Montauk قرار داره. این منطقه یک پایگاه نظامی قدیمی به نام کمپ هیرو هم داره که توی دوران جنگ سرد برای اهداف نظامی و راداری استفاده میشده. وجود تأسیسات نظامی و فضای نسبتاً دورافتادهی منطقه، بعدها زمینهای شد برای شکلگیری داستانهایی دربارهی آزمایشهای مخفی دولت آمریکا.(که برادران دافر از فرصت استفاده کردن) طبق این داستانهای توطئهآمیز، دولت توی مونتاک آزمایشهایی انجام داده بود که از تحقیقات روانشناختی معمول فراتر میرفتن؛(کار های وحشتناکی که از کسایی مثل برنر...) از آزمایش روی کودکان و تواناییهای ذهنی گرفته تا باز کردن دروازه به ابعاد دیگه و ارتباط با موجودات ناشناخته. این روایتها بعدا با عنوان «پروژهی مونتاک» شناخته شدن.
اما نکتهی مهم اینه که این ادعاها بهعنوان یک پروژهی واقعی با چنین تواناییهایی تأیید نشدهان.(خداروشکر) داستان پروژهی مونتاک عمدتاً از کتابهای منتشرشده توی دههی ۱۹۹۰ و روایتهای توطئهآمیز سرچشمه میگیره، نه از مدارک معتبر که وجود همچین آزمایشهایی رو ثابت کنن. با این حال، برای ساختن یک داستان علمیتخیلی، برادران دافر دیگه چی میخواستن؟: یک پایگاه نظامی واقعی، به یه گذشته ی راز آلود، شایعات آزمایشهای مخفی و این سؤال که اگه بخشی از این داستانها حقیقت داشتن، چه اتفاقی میافتاد؟ مت و راس دافر دقیقاً به همین ایده علاقهمند شدن.(خلاقیت موج میزنه) اونها اولش میخواستن یه فیلم با محوریت آزمایشهای مونتاک بسازن و بعد این ایده رو گسترش دادن. توی نسخهی اولیه، داستان قرار بود توی خود مونتاک اتفاق بیفته و اسم پروژه هم Montauk بود. بعدها، به دلایلی مربوط به تولید، محل داستان به شهر خیالی هاوکینز توی ایندیانا تغییر کرد؛(شهر موردعلاقه ی من ) اما ایدهی آزمایشگاه دولتی، بچه های تحت آزمایش و اتفاقات غیرقابلتوضیح توی هستهی داستان باقی موند.
برای اینکه بفهمیم آزمایشگاه هاوکینز از کجا الهام گرفته شده، باید از مونتاک به یه برنامهی واقعی توی تاریخ آمریکا برسیم: پروژهی MKUltra. توی سال ۱۹۵۳، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، یعنی CIA، یه برنامه ی خیلی خیلی محرمانه به اسم MKUltra رو آغاز کرد. دلیل اصلیش این بود که مقامهای آمریکایی توی دوران جنگ سرد نگران بودن که رقباشون روشایی برای کنترل رفتار، بازجویی و تأثیرگذاری روی ذهن انسان پیدا کرده باشن.(چقدر منفی نگر و شکاک...) پس، سازمان تصمیم گرفت خودش هم بررسی کنه که میشه با روشهای روانشناختی و مواد مختلف روی ذهن و رفتار انسان اثر گذاشت یا نه. این پروژه صرفاً یه شایعه نبود. اسناد رسمی و تحقیقات کنگره بعدها نشون دادن که آزمایشهایی واقعاً انجام شده بودن؛ بعضی افراد از شرکت در آزمایشها خبر داشتن، اما بعضی دیگه بدون اطلاع یا رضایت آگاهانهشون در معرض آزمایش قرار گرفتن.(کسایی مثل ال و مادرش💔) بخشی از تحقیقات هم شامل بررسی تأثیر مواد روان.گردان و روشهای مختلف روی رفتار انسان بود.
این برنامه تا اوایل دههی ۱۹۷۰ ادامه پیدا کرد و توی سال ۱۹۷۵، تحقیقات رسمی دربارهی فعالیتهای CIA باعث شد بخشهایی از ماجرا بهطور عمومی آشکار بشه.(نچ نچ نچ دستشون رو شد) از یه طرف ، خیلی از اسناد پروژه توی سال ۱۹۷۳ نابود شده بودن و به همین دلیل، همهی جزئیاتش امروز روشن نیست. حالا تصور کن یک نویسنده(اصلا اشاره به شخص خاصی نیست(اشخاص)) بخواد از این واقعیت تاریخی یک داستان ترسناک بسازه. اون(مخاطب خاصی ندارم اصلا..) میتونه از خودش بپرسه: اگه دولت واقعاً برای شناختن و کنترل ذهن انسان آزمایش میکرد، چه اتفاقی میافتاد اگه یکی از این آزمایشها به نتیجهای غیرقابلتصور میرسید؟(خیلی خلاقن... اگر هاتون رو نادیده نگیرید) مثلاً اگه یه بچه واقعاً تواناییهایی داشت که دانشمندا هنوز نمیفهمیدن چطور کار میکنن، یعنی یه سازمان مخفی حاضر میشد اون رو بهعنوان یک انسان مستقل ببینه؟ یا فقط به چشم یه ابزار برای رسیدن به اهدافش نگاه میکرد؟(💔) اینجا دقیقاً جاییه که تاریخ واقعی به تخیل Stranger Things نزدیک میشه. البته هیچ مدرک معتبری وجود نداره که MKUltra تونسته باشه قدرتهایی مثل قدرتهای الون ایجاد کنه. این بخش متعلق به دنیای داستانیه، نه تاریخ مستند.
حالا به خود الون برسیم؛ دختری که از همون اولین حضورش در جنگل، معلومه یه گذشته معمولی نداشته. وقتی الون رو توی فصل اول میبینیم، خیلی کم حرف میزنه، از محیط اطرافش میترسه و انگار هیچوقت فرصت نداشته مثل بچههای دیگه زندگی کنه. او بهجای اینکه با اسم خودش شناخته بشه، با شمارهی ۱۱ شناخته میشه؛ انگار هویتش رو ازش گرفتن و فقط چیزی که برای آزمایشگاه اهمیت داره باقی مونده. توی داستان سریال، الون تحت آزمایشهای دکتر مارتین برنر(کسی که هیچوقت دست از سر الون برنداشت) قرار داشته. آزمایشگاه هاوکینز از تواناییهای ذهنی اون برای تحقیقات خودش استفاده میکنه و اون رو توی محیطی بزرگ میکنه که بیشتر شبیه یک مرکز تحقیقاتی کنترلشدهست تا یه خونه برای یه بچه.
قدرتهای الون، مثل حرکت دادن اشیا با ذهن و ارتباط ذهنی با افراد دوردست، عناصر تخیلی داستان هستن. اما ایدهی اصلی شخصیتش از ترکیب چندتا منبع الهام گرفته شده: نگرانیهای واقعی دربارهی آزمایشهای غیراخلاقی، داستانهای علمیتخیلی دربارهی تواناییهای ذهنی و شخصیتهای کودک متفاوتی که توی آثار استیون کینگ و استیون اسپیلبرگ دیده میشن. (خیلی انسان های خوبین) در واقع، سازندگان از یه سؤال انسانی هم استفاده کردن: چه اتفاقی میافته وقتی یه بچه بهجای اینکه فرصت داشته باشه شخصیت خودش رو بسازه، از همون اول برای هدفی که بقیه تعیین کردن تربیت بشه؟ برای همین، داستان الون فقط دربارهی قدرتهای عجیبش نیست. بخش مهمی از مسیر اون دربارهی پیدا کردن هویتشه؛ اینکه بفهمه فراتر از شمارهای که بهش دادن، یک آدم با احساسات، انتخابها و حق داشتن یک زندگی عادیه. و همین تفاوت، الون رو از یه شخصیت صرفاً ابرقدرتدار جدا میکنه. آزمایشگاه میخواد تواناییهای اون رو بشناسه و کنترل کنه، اما الون کمکم یاد میگیره که خودش باید تصمیم بگیره چه کسی باشه.
حالا دو تا ایدهای که تا اینجا باهاشون آشنا شدیم، یعنی آزمایشهای مخفی و تواناییهای غیرعادی الون، به نقطهی اصلی داستان وصل میشن. توی سریال، آزمایشگاه هاوکینز فقط مکانی برای بررسی قدرتهای الون نیست؛ این مرکز به اتفاقاتی مربوطه که مرز بین دنیای انسانها و دنیای وارونه رو به خطر میاندازن.(یا همون worm hole و upside down) توی جریان یکی از آزمایشها، الون با موجودی از دنیای دیگر ارتباط برقرار میکنه و همین اتفاق نقش مهمی توی باز شدن راه بین دو دنیا داره. از اون به بعد، چیزی که قرار بود یک تحقیق محرمانه باشه، به بحرانی تبدیل میشه که کل شهر رو تهدید میکنه.(اثراتشم تا دلت میخواد میمونه💔) این بخش، برخلاف وجود آزمایشگاههای دولتی و برنامههایی مثل MKUltra، تخیلیه. هیچ مدرک معتبری وجود نداره که آزمایشهای واقعی دولت آمریکا دروازهای به یک بُعد دیگر باز کرده باشن. اما از نظر داستانگویی، ارتباط این دوتا ایده خیلی هوشمندانهست: سازنده ها از ترس واقعی مردم نسبت به آزمایشهای مخفی استفاده میکنن و بعد، یک اتفاق فراطبیعی بهش اضافه میکنن. در نتیجه، وقتی اتفاقات عجیب توی هاوکینز شروع میشن، مخاطب احساس میکنه شاید پشت این ماجرا چیزی وجود داشته باشه که از چشم مردم پنهان مونده.(بعله بعله-)
توی نسخهی اولیهی ایده، داستان قرار بود در مونتاک اتفاق بیفته و نام پروژه هم Montauk بود. برادران دافر بعدها محل وقوع داستان رو به شهر خیالی هاوکینز توی ایندیانا منتقل کردن؛ تصمیمی که هم به شرایط تولید مربوط میشد و هم به فضای داستان کمک میکرد.(همگی ازشون ممنونیم) مونتاک با پایگاه نظامی قدیمی و افسانههای مربوط به پروژههای مخفی شناخته میشد، اما هاوکینز به سازنده ها اجازه میداد یه شهر کوچک و ظاهراً آرام آمریکایی رو بسازن؛(بعله اصلا از روش معلوم-)جایی که بچهها دوچرخهسواری میکنن، خانوادهها زندگی عادی دارن و هیچکی(تاکید میکنم هیچکی) انتظار نداره زیر این ظاهر معمولی، یه آزمایشگاه خطرناک وجود داشته باشه. این تضاد برای سریال خیلی مهمه. اگر داستان از اول توی یک پایگاه مخوف و عجیب و غیر عادی اتفاق میافتاد، مخاطب از همون اول انتظار خطر داشت و هیجان از اول معلوم بود. اما وقتی همهچیز از یه شهر معمولی کوچولوی ناز نازی شروع میشه، اتفاقات غیرعادی ترسناکتر به نظر میرسن. کنار این ایده، برادران دافر از آثار استیون کینگ و فیلمهای استیون اسپیلبرگ هم الهام گرفتن؛ آثاری که توی اونها زندگی عادی بچهها با اتفاقات خارقالعاده برخورد میکنه. حتی برای معرفی پروژه به شبکههای تلویزیونی، از تصاویر فیلمهای مختلف استفاده کردن تا حسوحال موردنظرشون رو نشون بدن.
اگه بخوایم تمام این داستان رو به هم وصل کنیم، مسیرش اینطوریه: توی دوران جنگ سرد، پروژههایی مثل MKUltra واقعاً وجود داشتن و نشان دادن که تحقیقات محرمانه میتونن مرزهای اخلاقی رو زیر پا بذارن. کنار این تاریخ واقعی، افسانههای مربوط به پروژهی مونتاک شکل گرفتن و داستانهایی دربارهی آزمایش روی کودکان، تواناییهای ذهنی و ابعاد دیگه پدید اومدن. برادران دافر این دو فضای رازآلود رو با تخیل خودشون و تأثیرپذیری از فیلمها و کتابهای موردعلاقهشون ترکیب کردن و دنیای Stranger Things رو ساختن. توی این دنیا، الون تبدیل میشه به چهرهی انسانی داستان؛ کودکی که تو یه مرکز مخفی بزرگ شده و باید راهی برای شناخت خودش و پیدا کردن جایی توی جهان پیدا کنه. دنیای وارونه و هیولاها هم بخش علمیتخیلی و ترسناک این ترکیب هستن. و شاید مهمترین نکته همین باشه: Stranger Things از یک آزمایش واقعی یا یک پروندهی مخفی کشفشده ساخته نشده؛ بلکه از ترکیب تاریخ مستند، افسانههای توطئهآمیز و تخیل هنری به وجود اومده. سازندگان از ما نمیخوان باور کنیم که الون واقعاً وجود داشته؛(ولی من هنوزم باور دارم اولن ما رو نجات داده💔)اونها از ما میخوان تصور کنیم اگر ترسهای واقعی دوران جنگ سرد به یک کابوس فراطبیعی تبدیل میشدن، چه داستانی شکل میگرفت.
لیلی خانوم اسلی کرده باه باه! خیلی جالب بود
کام اول خودم... امیدوارم طولانی نباشه پستم و خسته کننده
راز پشت مونتاک و استرنجر تینگز به لیست فراتر از زیبایی🌬 افزوده شد.
توسط ستآیش
متشکرمممم❤❤🫂
عالیی بود خسته نباشی 💞💞
مرسیییییی❤❤❤🫂🫂🫶🏻
عالی بودددددددد
خسته نباشییی💕
مرسیییی ❤❤❤🫂
ویژه شدنش مبارکک
مرسییی عزیزممم❤🫶🏻🫶🏻🫶🏻
عالی بوددددد
مرسیی
عالیی بودد خسته نباشیی🧚🏻♀💞
متشکرم❤❤
امیدوارم حمایت بشه💔💔
راز پشت مونتاک و استرنجر تینگز به لیست نبینی ضرر کردی افزوده شد.
توسط Sam متشکرممم