حرف ناگفته ماند کسی آن را نفهمید و نخواهد فهمید.
حرفی دارم که سالهاست در گوشهای از وجودم آرام و بیصدا زندگی میکند حرفی که نه توانستهام فراموشش کنم، نه جرئت کردهام به دست باد بسپارمش. گاهی در شلوغی روز ناگهان میان هزاران صدا یادش میافتم؛ همانجا که لبخندم برای لحظهای مکث میکند و چیزی درونم آهسته میگوید: «هنوز نگفتهای...» و من باز، مثل همیشه، سکوت میکنم.
بارها در ذهنم آن لحظه را ساختهام؛ اتاقی آرام، پنجرهای نیمهباز، هوایی که بوی باران میدهد و من، روبهروی تو، تمام آن واژههایی را که سالها در تاریکیِ قلبم پنهان کردهام یکییکی از لبهایم بیرون میریزم. در خیال، حتی صدای خودم را هم میشنوم؛ آرام، اما محکم. اما درست همان لحظه که خیال میکنم بالاخره خواهم گفت، ترسی نامرئی دستم را میگیرد و تمام جملهها دوباره به همان جایی برمیگردند که از آن آمده بودند؛ به سکوت.
چه عجیب است که گاهی یک جمله میتواند اینهمه سنگین باشد. یک جملهی کوتاه که گفتنش شاید چند ثانیه بیشتر طول نکشد، اما پیش از گفتن باید از میانِ هزاران «اگر» عبور کند. اگر بد برداشت کنی چه؟ اگر همهچیز تغییر کند چه؟ اگر بعد از شنیدنش دیگر نتوانیم مثل گذشته کنار هم بنشینیم و حرف بزنیم؟ و شاید ترسناکترین پرسش همین باشد: اگر بگویم و تو هیچ پاسخی نداشته باشی، آنوقت با این همه حرف چه کنم؟
پس یاد گرفتم چگونه چیزی را در دل نگه دارم و طوری رفتار کنم که انگار اصلاً وجود ندارد. یاد گرفتم لبخند بزنم وقتی درونم پر از جملههاییست که راهی به بیرون پیدا نمیکنند. یاد گرفتم بعضی شبها به سقف خیره بمانم و تمام حرفی را که باید میگفتم در ذهنم تکرار کنم؛ آنقدر که کلمات کهنه شوند، اما هنوز از قلبم بیرون نروند. شاید سکوت، همیشه نشانهی نداشتنِ حرف نیست؛ گاهی آدم آنقدر حرف برای گفتن دارد که نمیداند از کدامشان باید شروع کند.
و حالا آن حرف هنوز همانجاست؛ میانِ قلبم و لبهایم، در مرزی باریک که سالهاست از آن عبور نکردهام. شاید روزی برسد که دیگر از نتیجه نترسم، روبهرویت بایستم، نفسی عمیق بکشم و تمام آنچه را که سالها در سکوت نگه داشتهام به جهان بسپارم. و شاید هیچوقت نرسد. شاید این حرف تا آخرین شب همینجا بماند؛ در سینهای که بارها خواست فریادش کند و هر بار آهستهتر از قبل آن را فرو خورد. فقط اگر روزی از سکوت من چیزی نفهمیدی، بدان که سکوت همیشه به معنای نداشتنِ حرف نیست...
بسیار بسیار بی نقص و شاهکار بود.....
خیلی مهربونیی
به پای شما نمیرسم. 🛐
خیلی بالاتر از منی
واقعا خودت نوشتیش؟ خیلی خوب بود آفرین
آره چرا باید خودم ننویسمش؟
مرسیی
زیادی بینقص بود کیف کردمم
واییی
عالی بود✨
مانهوا میخونی ؟
تشکر
آره
ای جانم ... مانهوای مرگ تنها پایان برای یه شروره رو بخون .. از پروفایلت معلومه که فانتزی دوست داری ✨
عهه
مرسی بابت پیشنهادت میرم ببینمش
چطور انقد قشنگ چطور؟؟
واقعا عالیییییی هستی ❤
خسته نباشی ✨
چشمات قشنگ میبینههه
ممنوننن برای بار هزارم مرسییی
سپاسس
شما و پست های شما قشنگن ، ❤❤❤❤
🌹🌹✨✨❤❤
مرسییییییی
🥹🥹❤❤
ناظرش بودم :>
پستت عالی بودد خوشگله :)) 💘
یوهو
مرسییی
فداتت
دورت بگردم من حیفی
بوس