مرا به یاد تو بودن چه خوشتر از بودن ، که بیتو بودنم از بودنم چه کم دارد ؛
و اما روزی خواهد رسید که روح من انقدر خسته شده باشد که دیگر توان ادامه دادن نداشته باشد انگاه که خسته و ناتوان روی دستان تو بیفتم و شمع چشمانم خاموش شود، راه نفسم تنگ شود و بدنم بی حرکت بماند ؛ ارام ارام سرد شوم، همچون یخی که گرمای خود را از دست داده است ... گرچه دیگر در چشم تو دیده نخواهم شد ، اما روح خسته من ارام ارام برمی خیزد و تو را در اغوش می گیرد . تو او را نخواهی دید ، عزیزکم .. اما من جبران خواهم کرد تمام دقایقی را که نتوانستم چشم هایم را بر روی تو نگه دارم .. به یادم بیفت ؛ با طلوع صبحگاه ، با چای گرم ، با کتابفروشی ها ، با ستاره های اسمان ، با راه های تمام نشدنی ، با کتاب های خوانده نشده ، با شمع های روی میز ، و با خاطرات گول زننده .. خاطراتی که مدام ما را تشویق می کنند درهایی را باز کنیم که برای همیشه بسته شده بودند . و اگر روزی دلت برایم تنگ شد ، فقط به یاد بیاور که من ، جایی میان تمام این خاطرات ، هنوز تو را به خاطر دارم . فراموشم نکن.
فراموش نکن ؛ کتابهایی را که هرگز تمام نشده اند ، من در میان صفحات انها گم شده ام . ستاره هایی که هرگز توجه درخورشان به انها نشد ، من میان انها حرکت خواهم کرد . شمعی که سوخت و سوخت و سوخت و برای همیشه خاموش گشت ؛ من شعله کوچک او بودم . راهی که هر چه رفتی تمام نداشت جنگلی که در مه ان غرق شدی ، چایی که بی هوا سرد شد . من میان انها حضور دارم .. من همان بیت های شعر شاعرانه سرنوشتی بودم که خود ساختم و تو خواننده ان شعر ها خواهی بود .
به یاد بیاور مرا ، با چه ؟! من همین نزدیکی هستم میان خاطراتی که هرچند تلاش کردم انها را به یاد فراموشی سپارم اما هرگز بدون انها با خیال راحت سر بر بالشت نگذاشته بودم .. میان متن هایی که از قلم من سرازیر خواهند شد ، شده بودند و شدند . من هرگز فراموش نمیشوم چون یک انسان هیچگاه کسی را که بخشی از روحش را برای زندگی کسی دیگر فدا کرد ، فراموش نخواهد کرد .. مگر اینکه" انسانیت "هم فقط کلمه ای باشد که لابلای کتاب های ورق نخورده یافت شود و" انسان"همان معجزه ای باشد که لابلای کوچه ها سرگردان است . انسانیت.. واژه ای زیباست ، واژه ای که هیچگاه توجهی به زیبایی دنیایی با او نشد .
فرق است میان من و تو ؛ همچو فرق خورشید و ماه همچو فرق انسان و انسانیت همچو فرق باران و سیل همچو فرق طوفان و نسیم همچو تاریکی و روشنی همچو فرق هوای سرد و گرم .. گرچه تفاوت زیاد است اما در یک چیز هر دو ما مشترک ایم در گم کردن تکه ای از وجودمان ، حوالی یکدیگر .این است شباهتی که همه تفاوت هارا کنار میزند ،، و چه اهمیت دارد وقتی هر دوی ما جوینده ی تکه وجودمان ایم ؟! عزیزتریم ..
عالیییییییییی بود خسته نباشی بانوجانممممم
فداتبشم خوشگلکم ممنونم! 🙏🏻
عالیییی بووود زنیکههه شاهکاااار خسته نباشییی جوجوی منن❤🩹❤🩹
قربونت برم من وای؛ مهربونن سلامت باشی خوشگه!! 💞
عالییییی بووووود وایی خیلی قشنگ بود خسته نباشی
مرسی قربونتبرم به زیبایی شما نمیرسید؛ 💞
اونقدر زیبا بود که... تك تك کلماتو میشه زندگی کرد
خاص و متفاوت 😭💞
قربونت برم نلی خانوم،،
ولی زیباییش!! 😭
اخ به زیباییت هیچجوره نمیرسید دخترم؛
زیبا بوددد
فداتبشم اریسا بانو