نام کتاب: دوغ مرموز نویسنده: کاربر دوغ مرموز انتشارات: دسته داستان تستچی قسمت: رایگان برای کاربران تستچی
مگر این که دشمن دوغ مرموز باشد. بله، دشمن دوغ مرموز حتما ایقباقی است!صدا دوباره میگوید:"ایقباقباقبوقیباقبوققق!" ابدوغخیار میگوید:"ن...نظرت چیه پ...پ...پنجره رو بشکنیم و ف...فرار کنیم؟!" کیارش دریایی شانه موافقت میکند و با مشت به شیشه پنجره میکوبد.
دو داوشی میدوند و میدوند و میدوند تا به ایستگاه اتوبوس میرسند. از شانس خوبشان، همان لحظه اتوبوس از راه میرسد و داوشی ها سوار اتوبوس میشوند. فردا غیر دهنی ها در خانهی ابدوغخیار نشستهاند. وقتی ابدوغخیار اتفاق شب گذشته را برای دو عضو دیگر تعریف میکند، سرشان را تکان میدهند. دیبدمنی میگوید:"یعنی میگی دیشب تو رستوران دشمن دوغ مرموز رو دیدی؟" -گفتم که، ندیدمش!فقط...فقط صداشو شنیدم! فسنجون میگوید:"خب، از کجا انقدر مطمئنی که دشمن دوغ مرموز بوده؟" -وای انقدر اح*مق نباش! داشت به زبون ایقبوقی حرف میزد! -پس میگی...دیشب برقا قطع شده و بعد صدای کسی رو شنیدی که ایقبوقی صحبت میکنه؟و...چون تنها کسایی که ایقبوقی بلدن سوشی و دوغ مرموزن که بستری شدن میگی حتما دشمن دوغ مرموز بوده... -اره! کس دیگهای هم نمیتونه باشه! هیچ ایقبوقی جز دوغ مرموز و دشمناش اینجا نیستن!
ابدوغخیار برای دوستانش چیزکیک میآورد و مینشیند. دیبدمنی چیزکیک خودش را برمیدارد و میگوید:"قرار شد امروز صبح بریم دوربینای هتلو چک کنیم. هر چه سریعتر بریم، بهتره." ابدوغخیار خیار زیر لب غر میزند، اما مخالفت نمیکند.
همان لحظه تلفن زنگ میخورد. ابدوغخیار از جایش بلند میشود و تلفن را برمیدارد:"بله؟ شما؟" فسنجون زمزمه میکند:"کیه؟!" -ببخشید. فکر کنم اشتباه تماس گرفتین... ابدوغخیار تلفن را روی حالت بلندگو میگذارد تا دوستانش هم صدا را بشنوند. کسی از پشت تلفن میخنند و میگوید:"نه! اشتباه تماس نگرفتم. من با خود تو کار دارم." صدای پشت تلفن عجیب است. نمیشود تشخیص داد صدای زن است یا مرد. بسیار کلفت است، اما به صدای زن هم شباهت دارد. ظاهرا فرد پشت تلفن نمیخواهد هویتش فاش شود و روی صدای خود فیلتر گذاشته است.اما...چه طور؟ صدا میگوید:"ابدوغخیار! من با تو کار دارم، نه با اون دوستات! صدای من رو از بلند گو بردار!" غیردهنیها با تعجب به هم نگاه میکنند. یعنی...کسی از بیرون آنها را تماشا میکند؟ ابدوغخیار با صدای لرزان میگوید:"اما..." -زود باش! چیزایی که بهت میگم به دوستات مربوط نیست! دیبدمنی از جایش بلند میشود. در خانه را قفل میکند و تمام پرده ها و کرکره ها را میکشد.
ابدوغخیار تماس را از روی حالت بلندگو برنمیدارد، اما به دروغ میگوید:"خیلیخب! بگو! برداشتم!" -هاها! هنوز میدونم برنداشتی. تو هیج وقت نمیتونی به من دروغ بگی، محلول سفید! وایسا...چی؟!مگه میشه!خودم که راویم شوکه شدم!طرف جاسوسی چیزیه؟یا خدا!اهم اهم...خب. غیردهنیها بسیار شوکه میشوند و با چشمان گرد و دهانی باز به هم نگاه میکنند. -من بیکار نیستم! زود باش از رو بلندگو بردار! وگرنه پشیمون میشی... ابدوغخیار با ترس گوشی را از روی حالت بلندگو برمیدارد:"خیلی خب...ب...ب...بگو چ...چی میخوای. فرد پشت تلفن چیزهایی میگوید. ابدوغخیار با صدایی لرزان و ترسیده میگوید:"ب...ب...باشه..."بعد تماس را قطع میکند. -بگو ببینم...چی گفت؟! -گ...گفت به شما ن...ن...نگم ولی من میگم...گفت تو کشوی میز تحریرم یه ن...نامست. گ...گفت اون رو بخونم و ر...راجبش به کسی چیزی ن...نگم. همان لحظه پیامی روی صفحهی گوشی ابدوغخیار ظاهر میشود. پیام را میخواند:"گفتم چیزایی که گفتمو به کسی نگو، ولی گفتی!"
خلاقیتت از حد تستچی فراتره
واییییییییییی مرسییییی💥💐❤
پارت ۶ نوشته شده و توی صف بررسیه😁🩵
داستانت خیلی باحال بود لایک شد پارت بعدی هم بساز
مرسییییی حتمااا🩷💙
خواهش فدات شم
منتظر قسمت ۶ ام داستان دوغ مرموز🙂↔✨
نصفش رو نوشتممم بقیش رو هم امروز مینویسم میمونه بررسی😁💙
عالیی✨خسته نباشی🫂🌟
بهترین داستان تست چی وجود ندا_
هورااااا-❤
عالیه ❤❤❤❤
ممنون
عالیههه
مرسیییییییی💛💚
خیلی عالیههههه
حتما ادامه اش بدهههه
مرسییی حتمااا🩵🩷
منتظر پارت جدید داستانت میمونمممم
توطئه ای در کار است
عالی بووددد
مرسییی😂💛🧡
پارت بعدددددد
حتمااا💓🩷