امیدوارم خوشتون بیاد
دست لئو رو گرفتم که بریم ولی دستشو کشید بیرون و گفت نمیام ! دارم بازی میکنم! نگاهی انداختم به دختر بچه ی رو به روش که موهای روشن قهوه ای داشت و چشمای سبز درشت پر مژه ای بود که خیلی مهربون به لئو نگاه میکرد و بازی میکردن خم شدم و گفتم معرفی نمیکنی؟ لئو گفت این لیائه! لیا مالفوی گفت بازم مالفوی؟ رو به دختره گفتم دراکو برادرته؟ گفت نه! پسر عمومه من و خواهرم قراره چند ماهی پیش عمومون زندگی کنیم تا والدینمون از سفر برگردن گفتم آها.... خب شما ها یکم دیگه بازی کنین ولی فقط ۱۰ دقیقه لئو!! گفت باشه! رفتم نشستم یه گوشه و منتظر موندم که خانوادم تصمیم رفتن و بگیرن یکی پیشم نشست و س.ی.گ.ا.ر روشن کرد دیدم مالفویه دود س.ی.گ.ا.ر اذیتم میکرد گفتم کنار من نکش! گفت پس پاشو برو اینجا نشین من نمیتونم برم جای دیگه با اخم برگشتم سمتش و س.ی.گ.ا.ر شو از دستش کشیدم و انداختم زمین و پام و گذاشتم روش گفتم با سر و کله زدن با من چیزی عایدت نمیشه وقتی میگم پیش من نکش یعنی نکش!
و این دفعه به لئو گفتم پاشو! دیگه صبر نمیکنم لئو با کلی گریه و زاری پاشد و دنبالم اومد سوار ماشین شدم که بابام مالفوی هارو برای هفته ی دیگه که جشن تولد لئو بود دعوت کرد گفتم گندش بزنن وقتی رفتیم خونه نورا خدمت کار خونه شام و آماده کرده بود لباسامو عوض کردم و رفتم سر میز هممون ساکت بودیم که یهو مامانم گفت عجیبه مالفوی ها امروز صمیمی رفتار کردن پدرم گفت لوسیوس هروقت نقشه داره خوب میشه فقط خدا میدونه این سری چه قرار دادی این وسطه مادرم گفت ولی پسرش بزرگ شده و کیه که منکرش بشه واقعا پسر خوشتیپیه لیام خیلی بد نگاش میکرد پدرم گفت اره به هر حال برای جشن تولد لئو همه هستن منی که تا اون لحظه ساکت بودم با کنایه گفتم عالیه! و پاشدم و رفتم تو اتاقم صدای پدرم و شنیدم که داشت به مادرم میگفت صد دفعه گفتم بهش هشدار بده وسط میز غذا پا نشه بره! این کارش اصلا درست نیست مادرم گفت بیخیال متیو! فقط یه بچس
تحمل خونه رو نداشتم ساعت ۱۰ بود داشتم به آینده ی نکبت بارم بخاطر منافع پدرم فک میکردم که یهو پاشدم و یه سویشرت مشکی پوشیدمو کلامم کشیدم سرم و پنجره رو باز کردم و پریدم پایین اروم از حیاط رفتم بیرون و تو کوچه خیابون راهی شدم همه جا تاریک بود هوای لندن داشت سرد و سرد تر میشد نشستم روی نیمکت پارک که یه دختر کنارم نشست موهای مشکی چتری داشت و خیلی مظلوم بنظر میرسید گفت تو هم مثل من سردرگمی؟ گفتم شاید... زندگیم اونجوری که میخوام نیست برنامه چند سال آیندم و پدرم کشیده تو چی گفت والدینم سفرن پیش عموم میمونم ولی میدونم که وقتی برگردن منم با خودشون میبرن و نمیزارن هیچ وقت برگردم میخواستم اسمشو بپرسم که یهو ساعت و دیدم ساعت یک نصفه شب بود سریع پاشدم و گفتم من باید برم از آشنایی باهات خوشحال شدم و سریع اونجا رو ترک کردم تمام راه تا خونه رو دویدم تا بالاخره رسیدم به هزار بدبختی از دیوار رفتم بالا و از پنجره رفتم تو اتاقم ولی جلوی دهنم و گرفتم چون نزدیک بود جیغ بزنم
لئو رو تختم نشسته بود و داشت گریه میکرد و عروسکش بغلش بود نفسی کشیدم و گفتم تو این موقع شب تو اتاق من چیکار میکنی! گفت خودت این موقع شب بیلون چیکال میکنی؟ کابوس دیدم... لفتم پیش مامان بابا ولی دراتاقشون قفل بود برا همین اومدم بیام پیش تو که دیدم نیستی برای همین بیشتر ترسیدم گفتم اوف لئو خب الان دیگه برو! گفت گفتم کابوس دیدم و میترسم بعد تو میگی بلو؟ دستی به سرم کشیدم و گفتم وای خیله خب در اتاقمو بستم و رفتم رو تخت و لئو با عروسکش اومد کنارم خوابید گفت چرا نمیپلسی چی دیدم؟ گفتم خوابای بدت و برای کسی تعریف نکن اینطوری بیشتر به خودت تلقین میکنی واقعیه دیدم دیگه هیچی نگفت نگاه کردم و دیدم خوابیده منم چشمامو بستم و گرفتم خوابیدم صبح صدای مامانم میومد که با نورا داشتن دنبال لئو میگشتن رفتم بیرون و گفتم یواش!!! پیش من خوابیده
مادرم گفت وای ترسیدم چرا پیش تو خوابیده؟ گفتم دیشب کابوس دیده و در اتاق شما قفل بوده برا همین اومده پیش من بیخیال من باید برم جشن آشنایی با دانشگاه و رفتم تو اتاقم لئو بیدار شده بود گفتم خب دیگه فسقلی صبح شد دیگه برو به زندگیت برس وقتی لئو رفت شروع کردم حاضر شدن یه بامبر سورمه ای پوشیدم با یه شلوار بگ سفید موهامو باز گذاشتم و کفشای سامبای سورمه ایمو پوشیدم و رفتم پایین یه فنجون قهوه خوردم ولی تا خواستم از خونه برم بیرون مامانم گفت دیشب کجا بودی؟! گفتم چی؟ گفت نورا گفته که دیشب از خونه رفتی بیرون و دیر وقت برگشتی کجا بودی ؟! گفتم من دیگه دیرم شده بعدا صحبت میکنیم و سریع رفتم بیرون و راهی دانشگاه شدم
عررر خیلی خوبب بوددد پارت بعددد😭😭
چند روزه تو بررسیه
😭😭
خسته نباشی خیلی قشنگه داستانات نویسنده ی با استعداد💖
مرسی قربونت برمممم ✨
از دست این ناظرا دارم دیوونه میشم😭😭 ای کاش زودی پارت سه هم بیاد
تو لیستم نیست وگرنه منتشر میکردم
ممنون مثل همیشه عالیه لطفا پارت بعدی رو هم بزار😫😫🤗🤗🤗
امشب مینویسم ✨💖
عالیهههه!کی پارت بعدی میاد؟
شب میزارم تو بررسی حالا تا منتشر کنن ✨