2 ماه پیش 8 اسلاید 475 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

🔗 سازنده پیشنهاد می‌کند:

نسیمی که رفت پیش آیدا

وقتی که در سخت ترين شرایط ها،بهترین دوست ها به داد هم میرسن.. امیدوارم ولاگمون...

مشاهده
نظرات بازدیدکنندگان (90)
  • ۱۴۰۵/۵/۲۲
    نسیم رو برگردوندیم خونشون و یک روز مهمان شدیم🌝🩷

  • ولاگ خیلی قشنگی بود واقعا از خوندن ولاگ هردوتون خیلی حس خوبی گرفتم امیدوارم دوستیتون تاابد پابرجا باشه 😭

  • خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ بودددد😭😭💘
    آرزوم((((:

  • عکس فیستون رو دیدم،خیلی شبیه بارانه سمت راستیه (تیک تاکره)✨🧚‍♀

  • الهی چقدر شما نازیدد😭

  • دوستت توی تستچی هست ؟

  • چه قشنگگگ خوش باشید دوستیتون پایدار

  • وای خیلیی ولاگت خوب بود😭💘
    امیدوارم همیشه روزهای خوبی داشته باشی💗

  • خیلی ولاگ قشنگی بود ✨

  • و البته راجع به لوئی. همونطور که خودت بهتر میدونی من همیشه اسلایساتو دنبال میکردم و خب آیدا بود و اسلایساش و لوئی. و من اینا رو باهم می‌شناختم و با هم کامل میدونستمش. و وقتی فهمیدم لوئی رفته واقعا چند دقیقه مکث کردم و گوشی و گذاشتم کنار و بهش فکر کردم. بعد هم به تو. این که ممکنه صحنه رفتنش چطور بوده و تو چه واکنشی نشون دادی. بعد هم خودمو جات گذاشتمو با خودم فکر کردم اگه من بودم چقدر غمگین میشدم؟ ببخشید که زودتر نتونستم بیام (خودم هم کسی رو از دست دادم به خاطر همین نتونستم).

    • الهی روحش شاد باشه
      من کلا دارم سعی میکنم کنار بیام درسته خیلی برام سخته تو تنهایی گریم میگیره اما بخاطر اطرافیانمم که شده دارم کنار میام وقتی بهش فکر میکنم کلا گریم میگیره
      وقتایی که از سرکار برمیگردم میام تو حیاط هی میخوام صداش بزنم کلا تو خونه نبودش رو همش میبینم تو هر کاری و صحبتی
      اما میدونم کار دیگه ای نمیشد کرد همون اولم دامپزشک بهم گفت دووم نمیاره ما خودمون گفتیم درمانو شروع کنه شاید خوب شد ولی هی شدید تر خ.ون بالا میاورد :)

    • راستش من یه چیزی تو ذهنمه که از بچگی روم مونده. وقتی حیوونی میمیره تو خیالاتی اون شفاف تصور می‌کنم با دوتا بال فرشته ای. وقتی فهمیدم لوئی نیست اولین چیزی که تونستم با استفاده از تخیلم بسازم این بود که آیدا رو تختش نشسته،داره گریه میکنه،لوئی با دوتا بال فرشته ای رو به روش نشسته،گردنشو کج کرده و داره آیدا رو تماشا میکنه. به هر حال لوئی دیگه نیست و شاید اینطور براش بهتره، چون مریض بود و خب ما که نمیدونیم شاید داشت عذاب زیادی رو تحمل می‌کرد. امیدوارم خدا راهی رو بهت بده که بتونی این غم رو تحمل کنی.

    • من فقط از این دلم گرفته که کاش میدونستم حالش بده
      دامپزشک گفت که بیماری ای بوده که یه دفعه جونشو میگیره زود رشد میکنه تو زمان کم :)

    • اوه عزیزکم میدونم ممکنه با چه صحنه هایی رو به رو شده باشی، بالا آوردن خون واقعا وحشتناکه. و میدونم که اون لحظه که دکتر بهت گفته دووم نمیاره چه حالی بهت دست داده. مطمئن باش لوئی هنوزم گاهی میاد خونه و آیدا رو بغل میکنه. سعی کن قوی باشی. هر چند سخت. روحش شاد.

    • وای چقدر بد. میدونم داری چقدر سختی رو تحمل میکنی تا باهاش کنار بیای. امیدوارم واقعا روزی برسه که اسم لوئی که میاد تو لبخند بزنی و بگی بخشی از بهترین دوران مربوط به وجود اون تو زندگیم بود و خوشالم که بخشی از خاطراتمه.

    • ممنونم از حرفای قشنگت🙂

    • قربونت برم عزیزم. امیدوارم تونسته باشم یه کمکی هرچند کوچیک بهت کنم.

    • قربانتت

    • بوث

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی ولاگ