❀واژههای سرگردان❀
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
"جهان برای من بارها به پایان رسیده، و صبح روز بعد دوباره آغاز شده است."
برای یادگاری میخوام بگم همیشه توی بطن چپ قلبم جا داری
تا ابد هرچی که بشه
چرا اینقدر احمقـ.م من؟
با اینکه میدونم دارم غرق میشم ولی هربار شنا میکنم
چه میشود اگر کمی خودمان باشیم؟
کمی بپذیریم که دنیا میتواند زیبا نباشد؟
از دیگران انتظار نداشته باشیم.
و چه میشود اگر، کمی نقاب بیخیالی را برمیداشتیم؟
درسهای زندگیم مرا بزرگ کردند
اگرچه آنها گران بودند
مردم خیال میکنند، قضاوت سادهترین راهی ست که میتوانند یک نفر را بشناسند...
اما کسی نیست موقع قضاوت
در گوششان زمزمه کند «آیا تو همه چیز را میبینی؟»
هدف از زندگی برای عدهای عشق، عدهای دیگر هنر و عدهای هم دانایی ست.
ولی من همانگونه که صادق هدایت زندگی را میبیند، میبینم
او هیچ وقت باور نمیکند، هیچ وقت حس نمیکند، هیچ وقت داد نمیزند، هیچ وقت گریه نمیکند.
احساسات او هیچ وقت واقعی نیستند.
گاه به او میگویند
همیشه بچه است و هیچگاه بزرگ نمیشود...
اما خودش خوب میداند، افسوس خوردن از اینکه بیشتر از چیزی که باید بداند، میداند چه دردی دارد
و نبودن بهتر است زیادی بودن است.