اگه یهویی از خواب بیدار میشدید و میدیدید که کل زندگیتون تا اینجا یه خواب بوده چه حسی پیدا میکردین؟
| اتمام مسابقه | 1405/06/27 |
| ظرفیت مسابقه | 25 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| ظرفیت شرکت در این مسابقه تکمیل شده | |
خوشحال میشدم که بالاخره از شرش خلاص شدم👎🏻 تازه ممکن بود جشن هم بگیرم🤡
باید به عرضتون برسونم که پیشمیا- هیچی دیگه زندگیمو می کردم مهم نیست🦦 چه بهتر اصلا اگه این اتفاق بیوفته ولی به قوه ی تخیلم امیدوار می شدم😌 یه دوران بود فکر می کردم تو یه بازیکن بخاطر یه انیمیشن(۷ سالم بو-)
از مغزم خواهش می کنم خواب های ترسناک نسازه و می رم ببینم نکنه توی بیداری هم فردا امتحان دارم. یک لیوان آب هم می نوشم.
خوشحال میشدم
عرق کردم و تمام بدنم میلرزه احساس ضعف دارم نمیدونم چکار کنم اصلا نمیدونم کیم کدومو باور کنم و کدومو باور نکنم :)
راستش حالم واقعا بد میشد ... من زندگی خوبی دارم و ازش راضی ام ، شاید یه مواقعی پیش میومد که آرزو می کردم که الان خواب باشم یا دیگه از زندگی نا امید میشدم ولی هر بار یادم می افتاد انسان هایی هم هستن که آرزو دارن زندگی منو داشته باشن پس دوباره ادامه دادم ، تسلیم نشدم و یاد لحظات خوب زندگیم میافتادم مرسی از مسابقه خوبت... #اسپیرال
حس سردرگمی! اونهمه اتفاق همش فقط یک خواب بود؟!
از تخیلم تشکر می کنم که در لحظات غم کسانی را ساخت تا در کنارم باشند!
حس فوق العاده ای بهم دست میداد
اول باورم نمیشد… بعد دلم برای آدمهایی تنگ میشد که شاید هیچوقت واقعاً وجود نداشتن. و تلخترین قسمت ماجرا این بود که بفهمم قشنگترین خوابم، همون زندگیای بوده که فکر میکردم واقعیه. 🌙🪽
سکته 🤯
حس من:🤸🏻💃🏻💃🏻
بیدار که میشدم یکم تو شُک بودم چون کل این چند سال رو فقط تو یه شب خواب دیده بودم ولی ناراحتی و خوشحالیم بستگی به این داره که وقتی بیدار شدم زندگیم بهتر باشه یا بدتر ولی خب قطعا دلم برای این زندگی تنگ میشه چون از زندگیم راضیم
هم خوشحال میشدم هم غمگین ، چون کسایی رو از دست دادم که برام خیلی دردناک بوده و هم کسایی که کنارم بودن که باعث میشد برای فردا امیدوار باشم و الان بفهمم همه کابوس بوده؟ خیلی وحشتناکه .
شادی
دیگه هرگز تو عمرم نمی خوابم🤓
برمیگشتم دوباره میخوابیدم-
باورم نمیشد تعجب میکردم،پیش خودم میگفتم اون همه خاطره خواب بود؟.. بعد سعی میکردم بفهمم الان کی هستم و زندگی جدیدی شروع میکردم تا خودمو پیدا کنم و دوباره زندگیمو بکنم
فکر کن تو این کلبه از خواب پاشی و ببینی اینا همش خواب بوده(حس خوشحالی و شادی)🙂
گاه خاطرات بد رو به یاد میارم و با خودم میگم، چه خوب شد که یه خواب بود! گاه خاطرات بودن با دوستان، دراز کشیدن روی چمن ها، خنده ها و خوشگذرانی ها ، خاطرات خوش را به یاد میارم و با خودم میگم، یعنی همش خواب بود؟... به هر حال...کی میدونه، شاید الان که از خواب پاشدم و زندگی رو ادامه دادم دیگه نتونم هیچکدوم از اینارو تجربه کنم و همش یک خواب باقی میمونه
میخندم ... میگم « بدترین رویا عمرم دیدم»
بازم میخوابم😃
اگر بیدار میشدم و میدیدم رنج سنیم بین 0 تا 6 عه خیلی خوشحال میشدم، به جای اینکه بیدار بشم و برم مدرسه با خیال راحت میزدم عموپورنگمو میدیدم
با خودم میگم خودارو شکر همش کابوس بود بعد رندوم زندگی مو ادامه میدم
خوشحال میشم که یه خواب بوده..🙃💔
از یه چیزش خوشحال میشدم ، چون اونوقت مادربزرگم زنده بود . ولی شاید اینکه من این همه داستان نوشتم ، این همه تو نقاشی پیشرفت کردم ، این همه سختی کشیدم تا به اینجا برسم ، خب شاید ناراحت میشدم شایدم برام مهم نبود
خیلی ناراحت میشم چون دوست ندارم از خانوادم جدا بشم و البته الن زندگی خیلی خوبی دارم و واقعا لذت میبرم👨👩👧👦🫂
حداقل میدونم تموم شده :)
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
بستگی داره ، اگه اون زندگیم خوب میبود چند تا دور شادی می زدم . اگه هم بد بخت تر از حالت عادی می بودم که هیچی . به در و دیوار زل می زدم .